تبليغاتX
مــــــــــــردان قفسی

مــــــــــــردان قفسی

(FtM) تقدیم به همه ی عاشقان به خدای خلقت

بهشتی بودم

سلام دوستان-

 تقدیم به شما این شعر زیبای 

 عرفانی                                                                                                            

 

           

 روح مردانه

من از آسمـــــان ها به زیر آمدم

در این خانه ی تنگ ، گیـر آمدم

بهشتی بُدم خــانه ام قصـــر بود 

 به یک اشتبــــاهی کویـــر آمدم

چو آهـوی مشکین خطی ناگهان

سراسیمه درچنگ شیــــــر آمدم

دراین غصه ها شد نهان قصه ام

که گویی جـوان رفتـــه پیرآمدم

چنان با من خسته شدغم عجین

زبس کُنــج عزلت اسیــــر آمدم

کسی در پی کشــف روحم نبود

نداند کسی خوش ضمیـــر آمدم

نبود از ازل جـــای من خاکدان

که از روز اول امیـــــــر آمدم

مـــرا خـــالق مطلقی خلق کرد

به طرحی که من بی نظیرآمدم

درون مـــرا روح مردانه کـرد

که با جـسم خــود ناگـُزیر آمدم

فلک در نهادم نهان کــرد عقل

که بــرتر زعقــل قدیــــر آمدم

نه بیمـار جسمم نه بیمــار جان

که مـــن مرهمی دستگیـر آمدم

ز درکم اگـــر عاجـز آمد کسی

چنان لاله چون سربه زیر آمدم                                               

 

 
 
 
   تقدیم به همه ی اف تو ام های عزیز
 
       سراینده علی / بهمن ۱۳۸۸
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 19:13  توسط  علی  | 

وقتی یکی ........

وقتی یکی مراقب ماست ............

 وقتی یکی مراقب ماست دیگر چه جای  دلواپسی است .

وقتی یکی همواره  دوستمان دارد در حد عشق دیگر چه جای  بی قراری است.

وقتی یکی مالک همه چیز ماست  دیگرچه جای ترس از دست دادن داشتنی هاست .

وقتی یکی محبوب ماست دیگر چه جای  دل بستن به  طبایع مختلف است .

وقتی یکی در فکرماست دیگر چه جای اضطراب و پریشانیست.

ای کاش همه می دانستیم که ما جز خدا نه کسی داریم و نه چیزی که به آن تعلق پیدا کنیم .

و خدایی که کمال هرخواسته ی ماست چگونه غفلت از او ممکن و شایسته است .

از هستی خداست که هستیم پس چه جای  به خود بالیدن مگر آنکه بدانیم

که درآیینه ی  جمال خداوند منعکسیم و ما فقط انعکاس صفات

خداوندگار محبوبیم.

 هم صدای شما در قفس دنیا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 2:21  توسط  علی  | 

بـهـــــــــــــــــــــــــای آزادی

ای پرنده بهای آزادی چیست ؟

گمان نمی کنم که وقتی خدا تو را خلق کرد برای آزادی تو شرطی گذاشت – ولی خوب می دانم

 در این سال هایی که در قفس بودم  این انسان ها بودند که آزادیت را پایمال هوس های خویش

 کردند تا هر روز با دیدنت دل زنگار گرفته اشان باز شود

دریغ که نه تنها تورا از حق زندگی محروم کردند بلکه خود را نیز در بند نفس خویش حبس

کردند  و دلخوش بودند که قدرت دارند تو را زندانی کنند  اما غافل بودند که خدا تو را آزاد

 آفریده است  و امر خدا در آزادی توست چه زنده باشی و چه مرده

این سرنوشت توست  و باید  پرواز را  از سر گیری ...............

اکنون چگونه ای ای پرنده ؟؟؟

آیا جایی برای دلتنگی هست؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 1:49  توسط  علی  | 

پرنده آزاد است

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 0:2  توسط  علی  | 

بشری که مگسی او را می آزارد

لقمه ای گلو گیرش می شود

عرقی او را می گنداند

گمان کرده کیست که تکبر می ورزد ؟؟؟ امام علی (ع)

چه کسی جرات کرد به خلقت خدا اعتراض کند ؟؟؟؟به

 غیر از شیطان؟؟

هرکسی به خلقت خدا اعتراض کند و تکبر ورزد

همنشین و همنفس شیطان است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 0:47  توسط  علی  | 

کوچی نامعلوم

سلام دوستان عزیزم - بهتون قول داده بودم که راجع به  سه مطلب مهمی رو که ما تی اس ها در بیش داریم  وباید از این مراحل به سلامتی عبور کنیم  براتون مطلب بنویسم  که البته در قسمت های قبلی وبلاگ ۲ موردش رو توضیح دادم - الان میریم سراغ سومین مشکلی که همه ما تی اس ها در تغییر جنسیت باهاش مواجه هستیم  و این بزرگترین مساله برای ماست .

۳- وسوسه های درونی  وا حساس گناه

همان طور که همه ی ما می دانیم و حتی این اختلال را  اختلال در هویت می نامند و می

شناسند .ما در طول عمر خود همواره احساس یک نوع گم شدگی در خود داشتیم و هروقت

احساسات و امیال خود را با جسممون مقایسه می کردیم برای ما این سوال مطرح می شد که ما

که هستیم زن یا مرد ؟ آیا روح ما راست می گوید یا جسم ما و خیلی اوقات هم مخصوصا با

رودرویی عکس العمل های دیگران نسبت به رفتار عجیبمون سعی کردیم تا می تونیم جسممون

 رو صاحب اختیار قرار بدیم و هربار یه طوری نشده یا با اکراه این کار رو کردیم مثلا در جایی

 مجبور بودیم لباس زنانه تن کنیم یا در جمع زنان حضور داشته باشیم هرچند که دوست نداشتیم

همه ی این کشمکش ها یی که با خودمون یامحیط و افراد اطرافمون داشتیم  همش بخاطر

سلامتی جسممون بوده چون  تا می خواستیم حتی برای خودمون اثبات کنیم مردیم بخاطر این

جسمی که هیچ عیبی هم نداشت کم می آوردیم و دیگه بهانه ای برای  خودمون هم نداشتیم . به

همین خاطر همیشه سوال ما این بوده ما که هستیم؟؟؟

اگر مانند دوجنسی های جسمی به عیب ونقص خودمون اطلاع داشتیم  لا اقل برای ادعا کردن

حق داشتیم ولی با علم اینکه جسم کاملا سالمه انسان در می مونه که نکنه من  روانی باشم  یا

مشکل جنسی دارم  -؟؟

بخاطر این که انسان وجدان راحتی برای ادعای خودش داشته باشه باید اولا شب وروز فکر کنه

و گذشته های خودش و احساساتش و عمق بیماریش (در اصل ادعاش) رو با موقعیت الانش که

 در چه مرحله ای از کار قرار داره ارزیابی کنه  چقدره؟؟؟

چون مخصوصا آدم های مقیدی مثل من سخت قبول می کنند که فردای قیامت شرمنده خدا باشند

اصلا قبول نمی کنند چون من می گفتم  تا خودم به نتیجه نرسم اقدام نمی کنم  حتی به علما و

تاییدشون هم کاری ندارم  . ولی حالا که مطمئن شدم  زندگی در این جنسیت وجسم برای  غیر

 قابل تحمل است و می دانم از همه چیزم حتی دین و ایمانم هم  دور شدم  بس علاج نجات همه

ی خواسته های مادی و معنوی و آرامش روانی خود را در این کار می بینم  . مشتاقانه این عمل

 را می بذیرم چون که اگر نبذیرم گناه می کنم . مگر تا چند سال دیگر زنده ام  تا این وضع را

تحمل کنم  .

بعد ازاین فکر اساسی به سراغ افرادی رفتم که  قبولشان دارم  ببینم عمل من از نظر خدا اشکال

 نداشته باشد . وگرنه از نظر عقلی به نتیجه رسیدم که خداوند  راهی را باز گذاشته تا خود را

نجات دهم  و حالا می خواستم از نظر نقلی هم کسی قانعم کند .

که ایشان هم گفتند: امروز از نظر علمی ثابت شده  جنسیت  باداشتن آ.ل .ت شناخته نمی

شود و در صورتی که شما یقین دارید مرد هستید  اعضای زنانه زائده است . و عمل جایز

است .

بعد از فکر و تحقیق مطمئن شدم  که کارم  اشتباه نیست در ثانی مجبور هم هستم .

دوستان عزیز این ها تجربه من بود هر کسی یک طور خودش را قانع می کند . این سفارش از

 برادر کوچکترتون داشته باشید که تا به نتیجه نرسیدید هرگز این کار رو نکنید .


ما می خواهیم از جایی به جای دیگر کوچ کنیم  . ما مانند کسی هستیم که

 سال ها در خانه ای مسکن داشته هرچند منزل آرامی نبوده حالا می

خواهد آن را  تغییر دهد  همواره می ترسد نکند نتواند با آن مانوس شود

یا بنایی سست باشد ولی می خواهد ریسک کند یا به آرامش می رسد و

منزلش نیکو خواهد بود  یا چیزی شبیه به گذشته خواهد بود ولی هرچه

 هست به ریسکش می ارزد . آخر تاکی این جایگاه آشنا ولی خیلی غریب را باید تحمل کرد .

 

                                                            قربان شما علی

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 1:22  توسط  علی  | 

دعا کنید

 

 دست به دعا بردارید....

 

 

سلام دوستان در این شب های قدر دست به دعا بردارید وبرای همه ی

 دردمندان خصوصا بچه های تی اس دعا کنید تا خداوند به آنها صبر

دهد وآنان را در رساندن به هدف خود که همان آزادی است یاری دهد .

یادتان باشد که آزادی از خود خواهی ها و آزادگی نفس و عزت نفس

بالاترین آزادی هاست .

ما به دعای همدیگر محتاجیم .......... خداوند دعای برادر را در

حق برادر مستجاب می کند

یادتان باشد      هرآنکــــــــــس که دنـــــــدان دهــد نــــان دهــــــد  

آن کسی که ما را این گونه آفریده خودش هم سر وسامان میده  فقط یک

 شرط داره که امیدوار باشی و معتقد علی رغم همه ی نامرادی ها و

نامردی ها از طرف دیگران. این خود مبارزه ای است که اسمش رو

مذهبیون گذاشته اند جهــــــــــــــــــــــاد که چند تا جهاد داریم جهاد با

نفس که بزرگترین جهادهاست جهاد با ظلم و برای ما هم جهاد با همش.

 موافقید؟؟؟؟؟         علی


   

سلام دوستان – الان ساعت 2 شبه و من تصمیم گرفتم کمی باهاتون حرف بزنم – راستش خودم خیلی به این چیزها فکر می کنم هرچند آدم سرگردون میشه ولی خیلی شیرینه که آدم با تمام غم ها و غصه هاش واقعا بجای فکر کردن به چیزهای موقتی و وعده های فانی به  حقیقت هایی فکر کنه و پی ببر این طوریا هم که فکر می کنیم هرچه اطراف ما می گذره  و با هرکه برخورد می کنیم تصادفی نیست .

                                                                                                                                              مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک          چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم  

 از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود              به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

یه وقت هایی بعضی از بزرگترا می گن اون وقت که تو نبودی  جنگ شد یا انقلاب شد یا ........

ببینم تا حالا فکر کردی این اصطلاح (اون وقت که تو نبودی ) یعنی چه؟؟؟ یعنی اصلا وجود نداشتی چه

 وحشتناکه  می تونی تصوری از نبودنت بکنی ؟؟

بعضی ها فراموش کردند که روزی اصلا نبودن که الان بخاطر مشکلاتشون  هی به خدا اعتراض می کنن-

  آخه چرا؟ خدا می تونست اراده کنه تو یه حیون یا یه شی می شدی ولی اراده کرد تو رو انسان بیافرینه .

 این همه درد و مشکل هم که داد بخاطر این بود که تو رو قابل دونست چون بار مسوولیت ها رو به کوه ها

داد نتونستن تحمل کنن – آخرش انسان مردونگی کرد و پذیرفت البته خدا خودش می دونست انسان مال این

کاراست خودش اونو خلق کرده بود بخاطر همین توانایی که تو انسان دید به فرشته ها گفت به انسان سجده کنید .

از بحثمون دور نشیم می خوام بگم این اومدن ما به دنیا تصافی نیست اصلا  حرکت غباری هم در فضا

تصادفی نیست . همه چیز حساب شده است . این قفسای تنگ مردان قفسی هم تصادفی نیست . می خوان ببینند

 شما چند مرده حلاجین.

حالا که اومدی این شکلی هم اومدی حتما خبریه ................ تو بد تعبیرش نکن .

آقا مگه شما یه عمر دنبال معجزه نبودین ؟؟– هرلحظه آدم براش معجزه است . قبول ندارین؟؟؟

اون وقتی که نبودین چی شد هست شدین؟اول جز گریه کردن بلد نبودی – کی خندیدن یادت داد؟کی بزرگت

کرد؟ کی آب و نانت رو تهیه کرد؟ نگی با با و مامانم  که بابا و مامانت هم که مثل خودت بودن  سلسله مراتب

 رو بگیری  می بینی ای بابا  از اول تا آخرمون محتاجیم .

چیه ؟؟ اگه حرفام  نا حسابیه بگید؟ من نمی خوام درس توحید بدم ولی می بینم چرا وقتی کسی به آدم لطفی می

کنه  از نگاهش دور نمی مونه  ولی ما هر لحظه مورد لطفیم اما غافلیم .

فکر کنین یه وقتایی  جایی داشت آبرومون می رفت یه اتفاق کوچیک جلوشو گرفت  یا  یه وقت همچین هم آدم

 خوبی نیستیم عده ای  از مون تعریف می کنن یا بگم ؟؟؟ هرچی بگم کمه.

کی در لحظات ما تغییر ایجاد می کنه . البته به سود ما؟؟ چه وقت فهمیدیم و تشکر کردیم ؟؟

هم قفسی های عزیز اگر اون نخواد همین عمل هم  برام رویا میشه ............ الانم رویاست ؟؟ چون ازش

کمک نخواستیم یا درست نخواستیم  باید بگردیم عیب کارمونو پیدا کنیم ؟؟ اون خودش بی عیبه.

آقا حرفای من تجربه است  سرگذشته نه فقط حرفه .

خداییش  اول بخاطر این همه لطف گفتی ممنونتم ؟؟ و بعد ازش خواستی؟؟ شاید بگی : بله – نه آقا نشد

شکرگذاری  قاعده و قانون داره تا در هر مطلبی درک نباشه  هیچ حاصلی نیست. و شکرگذاری ما و عبادت

ما  و حتی محبت ما نسبت به منشا هستی  که خداست  90 درصد بی حضوره =  بی روحه = عمق نداره =  شرایطش و آدابش رعایت نمیشه ................

خب  حالا هرکی تا فردا شب اومد به اینجا سر بزنه  بدونه  شب 23 رمضان شب مقدرات یک سال و گاهی

 به تبعیتش یک عمره. با شعور اینکه  از مالک هستی  طلب حاجت می کنی . با ادب و متواضع و پشیمان

از اینکه ما هر لحظه مدیونیم ولی هرگز نفهمیدیم و فقط بخاطر نفهمیدن ها نه ناسپاسی اون که جای خود داره –

 از او درخواست کنیم ........... برای ما هم دعا کنید.

علی همقفس شما

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 18:21  توسط  علی  | 

چون کوه استوار باشید

 

2- مراحل سخت گرفتن مجوزعمل ودوره های روان درمانی

سلام دوستان لازم دیدم بحث های قبلی رو ادامه بدم که دومین مشکل بزرگ بچه های تی اس سخت

گیرها و طولانی بودن زمان برای گرفتن مجوزه عمله

دوستان عزیز حقیقت تلخه اما باید قبول کرد که برخی از بچه های تی اس بعد از عمل بشیمان می

شوند شاید این افراد کم باشند یا بشیمانی آنان در اثر عواقب بعد از عمل از طرف خانواده یا جامعه است

اما یک انسان در بند می کوشد تا هرطوراست رهایی یابد وبرایش مهم نیست بعد از فرار تیر بخورد لذا

بحث من درباره ی افرادی است  که بعد از عمل از جنسیت جدیدشون راضی نیستند ونمی توانند با

خودشان کنار بیایند . ای مطلب مهممی است که باید هر کسی که تصمیم به عمل می گیرد حتما به آن

 توجه کند و تا به نتیجه کامل نرسیده تصمیم عجولانه نگیرد هرچند که شاید این افراد از ۵درصد تی اس

ها هم تجاوز نمی کند .

من وهمه ی شما می دانیم که وقتی به نتیجه کامل  برای عمل رسیدیم  دیگر این سخت گیری ها از

جانب دولت و بزشکان بی مورد است اما نباید مطلب قبلی را که گفتم نادیده بگیریم  حالا آن بی توجهی

 ها و بی احترامی ها نسبت به تی اس ها از طرف جامعه و مسوولین به دلیل نا آشنایی با مشکلمان

بماند ولی شاید برخی از شماها احیانا با کسانی برخورده اید که با عجله وناسنجیدگی در کارشان از

عملشان بشیمان شده اند چون از تمام افرادی که ادعا می کنند تی اس هستند لااقل ۱۰درصد از انها به

 بیماری هایی شبیه به آن مبتلا هستند . شما می توانید به انواع بیماران اختلال هویت دروبلاگ مهرداد

۲۴که بیوند است یا به سایت انجمن تی اس مراجعه کنید . بس باید حق داد بخاطر آینده خودمان این

سخت گیری ها بشود البته من خودم یکی از شاکیان این سخت گیری ها هستم چون سنم بالاست

 ودیگر برایم دیره تا یک سال صبر کنم اما می گویم سخت گیری های آنان به هر دلیلی هست برای ما

خیر است .

من که در ۳۶سال عمرم لااقلش ۲۶ساله آرزو می کردم مرد باشم یعنی خودم باشم و قبل از دانستن

 مساله عمل فقط به معجزه فکر می کردم - با همه ی این اوصاف حاضرم تمام دردها و طعنه ها و تهمت

 ها را ببذیرم تا امروزه مرد شوم و این ادامه درد هایی است که باید برای رسیدن به هدفم متحمل شوم

حتی اگر بعد از عمل هم ناقص باشم -افتخارم اینست مثل یک مرد خواهم مرد - بس دوستان سخت

نگیرید اگر روزگار به ما سخت گرفته . صبر کنید ماهم خدایی داریم که یک جوری جوابمان بدهد و راضیمان

 کند به شرطی که نبازیم وطعنه و کنایه ها را تحمل کنیم . چون ما را خدا آفریده و هرکس به ما توهین

 کند به خدا کرده و حسابش هم با خود خداست .

مطلب بعد را هم که وسوسه های درونی است برایتان خواهم گفت .قربان شما ......... علی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 16:16  توسط  علی  | 

سنگ صبور

 
 
 
 
دوستان عزیزم - متن کوتاه زیر از یکی از دوستان و معتقدان ماست که در نظرات نوشته
 
بودند .خواستم بدانید خدا مارا تنها نگذاشته و بلکه آشنایانی برای ما قرار داده که از خود ما برای ما
 
مهربان تر و ایمانش به ما قوی تر است - هرچند این عزیز خود را معرفی نکرده - ولی می دانم تکه ای از
 
 ماست که نیاز به معرفی ندارد - دوست دارم با تمام وجودم به ایشان جواب دهم که : ما با وجود افرادی
 
مثل شما وایمان قلبی شما ارزش یافته ایم  و این صبوری را از شما به دلیل درکتان از سختی های این بچه
 
ها آموخته ایم  وتقدس و حرمت را در حریم عشق بی ریای شما بدست آورده ایم ........
 
تشکر ......علی
 
بخوانید
 
می دونم خیلی سخته.. خیلی درده.. یه دل صبور می خواد و یه قلب آروم که ببینه .. بشنوه.. اما سکوت
 
 کنه و گلایشو پیش خدا ببره.. من صبوری رو از شما یاد گرفتم.. آروم بودن رو تو اوج آشفتگی از شما و
 
هم قبیله هاتون یاد گرفتم..کم نیارید.. هنوزم که هنوزه تا دنیا دنیاست..قلب خیلیا با تپش قلب شما می
 
 تپه.. کسانی که شاید نشناسیدشون.. خسته اید.. می دونم.. از زمین و زمان دلتون شکسته.. می
 
دونم..خداااا... من همیشه به حرمتی که شما پیشش دارید قسمش دادم و جواب گرفتم.. التماس دعا..
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 18:30  توسط  علی  | 

امید

 

تجربه

دوستان خوبم آنچه را می خوانید از تجربیات یک ترنسشکسوالی است که 35 سال را در این وضعیت سر

کرده و امروز مایل است از نظر روانی همانطور که خود را با تمام شرایط زندگیش وفق داده به شماکمک 

کند تا زمانی که بتوانید خود را برای عمل آماده کنید .ابتدا لازم است مواردی را عنوان کنم که خودتان هم

کما بیش در جریان آن هستید تا بحث جدید و جدی را شروع کنم .

لطفا توجه بفرمایید:

1-سر در گمی – پریشانی – اظطراب – بد خوابی – افسردگی – نوعی آرزوی فرار از صحنه ی زندگی

گوشه گیری و در نهایت نارضایتی شدید از جنسیت خود از علائم این ناهنجاری است .

2- هر کدام از علائم در دوران خاصی از زندگی ظاهر می شود و گاهی ممکن است انسان همه ی اینها

را با هم  نداشته باشد .

3-زمانی که انسان به مشکل تی اس بودن خود پی برد . ابتدا خوشحال و امید وار می شود که راهی

برای درمان هست . بعد از تحقیق پی می برد که باید از هفت خوان رستم بگذری و بعد که گذشتی چون

 شهر عشق عطار هنوز اندر خم یک کوچه ای.

4 – عده ای از آخرین راه که عمل جراحی هست نا امید می شوند و شروع به غر غر می کنند . به عا لم

وآدم بد وبی راه می گویند. اینا ها کسانی هستند که سنشان معمولا پایین است و سختی های زیادی

 نکشیده اند .که بدانند ما فقط به یک لباس دلخوش بودیم چه رسد به ظاهرمورد علاقه امان.

5- عده ای در صدد بر می آیند سریع کارشان را شروع کنند و هر کدام از یک چیز شروع می کند .

عده ای از خانواده – عده ای از روانپزشک – عده ای از دوستان – به هر حال هرکسی راهی را بر می گزیند.

6- به هر حال هر کس می داند شرایط زندگیش چطوری است و باید با همان شرایط پیش برود.به نظر من

 بهترین راه آغاز تحقیق وآشنایی با مساله است . این راه مطمئن تر است .

 مثالی می زنم کسی که خانواده اش نمی تواند درک کاملی از موضوع داشته باشد نباید اول سراغ آنها

 برود

اول باید اطلاعات مستند جمع کند بعد صحبت کند.

7- آدمی که از این وضعیت عاصی شده بالاخره دیر یا زود تصمیم به عمل می گیرد .

8- از زمانی که از مشکلش اطلاع پیدا می کند تا زمانی که تصمیم به عمل می گیرد و بعد از آن تا زمان

عمل با توجه به شرایط "مسائل روانی بسیار شدیدی " در انسان بوجود می آید که چندان قابل تحمل

نیست .

بحث ما همین مسائل روانی است که اگر کنترل نشود نتایج بدی را به دنبال دارد .

سه مورد مهم در این دوران انسان را تحت فشار قرار می دهد .

1- کشمکش های خانوادگی و عاطفی

2- مراحل سخت گرفتن مجوزعمل ودوره های روان درمانی

3- وسوسه های درونی  وا حساس گناه

 

1- کشمکش های خانوادگی و عاطفی

دوستان خوبم شما باید بدانید که رضایت خانواده  یک  غول نیست که نتوانید با آن کنار بیایید . بله

سخت است ولی آنچه در درون و اعتقاد شماست بر خانواده تاثیر گذار است .برای مطرح کردن موضوع با

خانواده هرگز از این صفات استفاده نکنید . پنهان کاری – لجبازی – ذلیل مردگی – القای نظر خود از

طریق پوشش یا رفتار

اعتماد به نفس واعتقادات درونی حرف اول را می زند .

زمانی که بعد از تحقیقات لازم و جمع کردن مدارک و تصمیم کلی برای عمل  به نتیجه رسیدید که باید با

خانواده  حرف بزنید . بعد از ارائه مدارک بگویید مشکل من این است با زندگیم پیوند خورده  اگر یاریم می

 کنید درمان شوم وگرنه من تمام تلاشم را می کنم تا درمان شوم .پس از این به بعد ممکن است با

هرکس برای نجات خود ارتباط برقرار کنم و یا خطر مرگ یا بی آبرویی مرا تهدید کند . و معتقد باشید

 همین کار را می کنید . این اطمینان و اعتماد به نفس بالاخره خانواده را قانع خواهد کرد .

تعجب می کنم چرا ؟؟؟؟؟ ما با پوشیدن لباس و تیپ زدن می خواهیم خودمان را ثابت کنیم یا کلماتی که

 مرسوم مردان یا زنان است .

یک مرد محکم  متین و قاطع است . حرف که زد عمل می کند .

یک زن وقتی چیزی خواست تا به دست نیاورده  ول نمی کند .

حالا ما اف 2 ام ها و ام 2 اف ها این جوری هستیم ؟؟؟. ما را که نمی کشند و کارمان هم غیر شرعی

نیست . رسم شکسته می شود ؟؟؟ خب بشود این رسم ها قفس ما هستند .

وقتی شرع که خیلی چیز ها را حرام کرده برای این افراد دست بردن در خلقت خدا را مجاز دانسته تا این

افراد زندگی واقعی خود را تجربه کنند . رسم یعنییییییییییی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا حلال خدا را بر خود حرام می کنید ولو با مشقت و مرگ هم که  همراه باشد خود را آزاد کنید اصلا این

فلسفه زندگی است  ." آزادی"

می دانید چند درصد مردم دنیا زندانی هستند ؟؟؟ 90درصد زیرا مفهوم آزادی را درک نکرده اند .

آزادی یعنی خود بودن وبرای خود بودن بعد در خدمت دیگران بودن  این  رو  از علی داشته باشید .

یا علی

دوستان عزیز ادامه بحث رو موکول کنیم به روز دگه .............. ممنون

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 19:19  توسط  علی  | 

تلنگـــــــــــــــر

 

سلام دوستان خوبم -دوست عزیزی که ما رو مقدس دونستی و معتقدی که خدا بعضی از بندگانش را

برای خودش آفریده -بعد از خودم شما اولین کسی هستی که به این مطلب ایمان داری -شما حتما درک

 بسیار بالایی از مساله ی ما داری و این جای تشکر است .شاید دوستان دیگرم هم این اعتقاد رو

دارن .من از شما ممنونم

مردان قفسی نمادی از حقیقت و مردانگی هستند وزنان قفسی نمادی از زنانگی وعمق عطوفت و مهربانی

یادم می آید.............

یادم می آید وقتی خدا مرا می آفرید نه با من شوخی داشت تا جسمم را بیگانه از روحم خلق کند و نه

 خصومت ودشمنی در کار بود .نه اشتباه کرد ونه برای سرگرمی خویش مرا اینگونه ساخت بلکه دوستم

 داشت تا امروز بجای بازی با احساسات دیگران و دروغ ونیرنگ که زمانه را فرا گرفته ونه مرد وظیفه ی

 همسری وبدری بجا می آورد ونه زن وظیفه ی مادری -به خود مشغول باشم و در غوغای زمانه سخنی

 جز سخن خود نشنوم ودردی به بزرگی درد خویش نبینم .

می دانم دردم بزرگ است و اندوهم به وسعت دریاها وآسمان ها است وغربتم نهایت ندارد قفسم تنگ

است ومیل به رهایی زیاد اما دلم چیز دیگری می گوید آفرینشم  بی همتاست ....... آری تلخ است  اما

چقدر شیرین است اگر تا انتهای تلخی سفر کنم .

باندیشیم .......

که در آرزوی جسمی هستیم که هرگز به آن نمی رسیم .جسمی که یک عمر دنبالش بودیم تا با معجزه

خلق شود.راستی اگر می خواستند خلقمان کنند از همان اول می کردند.ولی ما چون سایه ای که به

دنبال شخص است به دنبال جسممان بود ه ایم و همواره هستیم  واین یعنی حق ماست که از جسم

محبوبمان برخوردار باشیم .....

اما می دانید........

که جسم فانی است واین روح است که جاودانه می ماند .خوب است تا ما جسمی را که در خور نابودی

 است برای چند روز دنیا برای خود مهیا کنیم زیرا که تناقض جسم وروح (همان مغز مردانه)ما را دچار

نابسامانی می کند و از همه چیز بازمان می دارد.

عمل تغییرجنسیت به همین دلیل لازم است

دوستان عزیزم -درست است که در جامعه ی ما مساله ترنسشکسوال جا نیافتاده است اما خودمان باید

 بکوشیم باورهایمان را به دیگران القا کنیم  می دانم سخت است . تا جایی که من خودم درگیر این شک

 وتردید های اطرافیانم . ولی نباید خسته شد تا آیندگان مانند ما آسیب نبینند .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 0:21  توسط  علی  | 

شعر

 

من این شعر رو امروز سرودم تقدیم به همه ی بچه های اف ۲ ام  -  (مردای قفسی)

 

مثل کسی که بی کسه

اسیــــر صدتا قفســـه

دلم گرفته ای خــــدا

شکسته ام چه بی صدا

بریـــــده ام من از همه

تو این سکوت و واهمه

 دلم می خواد داد بزنم

 خودم رو فریاد بزنم

بگم خدا چه جوریه؟

 این چه ره عبوریه؟

 نه راه رفتنی دارم

نه دل موندنی دارم

زندگی که حق منه

 دائم به من غر می زنه

هرکی یه انتظار داره

برام یه جور شعار داره

یکی میگه تو دختری

باید بپوشی روسری

 یکی میگه همینطوری

 زندگی کن با دلخوری

یکی میـگه   توهمه

که فرق داری تو با همه

خیال های واهی نکن

اینقده خودخواهی نکن

 یکی میگه با مردا باش

درست میشی یواش یواش

من موندم این حرفا چین ؟؟

مـــــــــن کیمو اونا کین ؟؟

منم یه مرد قفسی

بدون هیچ همنفسی

تو ای خدای مهربون

به من بده یه هم زبون

که از چشام گل بچینه

غمو تو چشمام ببینه

برام یه همنفس باشه

کنار این قفس باشه

بیا د و آزادم کنه

با دیدنش شادم کنه

قلبمو تنها نذاره

رو عشق من پا نذاره

براش یه سایبون باشم 

براش یه آسمون باشم

منم یه مرده قفسی

بدون هیچ همنفسی

دلم داره پر می زنه

 به آسمون سر میزنه

می خواد بگه خسته شده

یه مرغ پربسته شده

دنیا براش جهنمه

یه قفسه پر از غمه

آهای عزیز قفسی

که همچو من در قفسی

دعا بکن رها بشیم

ازآدما جدا بشیم

چون آدما ی بی قفس

دل نمیدن به همنفس

فقط به خود فکر می کنن

عاشقی رو ذکر می کنن

فقط فقط دم می زنن

کم دارن و کم میزنن

عاشق واقعی ماییم

که غرق در تمناییم

غربتمون آسمونیست

سرتا پامون مهربونیست

خدا میدونه ما که ایم

بی غل و غش و ساده ایم

هم قفسای نازنین

دستاتونو بهم بدین  

تو قفسا گل بکارین

گل بریزین گل ببارین

شما بهم هدیه بدین

هم قفسای نازنین

 

 علی شاعر درددل های بچه های تی اس

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 18:44  توسط  علی  | 

زندگی

مردانی در قفس...

....

آه اگر از جسمم رها شوم با شما چه خواهم کرد............... .

زمانی که بچه بودم کارتون ها را می دیدم غبطه می خوردم که یک شخصیت کارتونی پسره ولی من چرا

 این طوریم ؟؟چرا خودم نیستم .ای کاش من جای پینوکیو بودم وقتی که پدر جپتو ازش راضی شد یه

پسر واقعی شد خدایا آیا میشه منم یه پسره واقعی بشم ؟؟

وقتی که بزرگ شدم گمان می کردم از این خیالات فاصله می گیرم دیدم تازه آرزومندترم شب ها تا صبح

دعا می کردم  خدا جسمم رو تغییر بده صبح پاشم ببینم مرد شدم حتی لباس هایی آماده کرده بودم

؟آخه مگه من دیوانه بودم در تمام این صحنه ها هرگز فکر نکردم کارم دیوانگیه بلکه این انتظار مانند سایه

ای بجای اینکه من دنبالش باشم دنبالم بود .

چرا گمان نمی کردم دیوانه ام ؟؟؟چون کارهای دیگرم درست بود مردم قبولم داشتند ولی این به اصطلاح

دیوانگی ها افکار و احساسات لحظه به لحظه ی پنهانم بود که کسی جز مادرم که با من درگیر بود خبر

نداشت که او هم مرتب یواشکی می رفت برایم پیش دعا نویس دعا می نوشت و به خوردم می داد.

کسی هرگز نپرسید تو که هستی ؟؟؟

کسی ازمن نپرسید خواسته ی تو چیست ؟ طبق عادت اینکه باید زن زن باشد ومرد مرد وکارهایشان

مخصوص خودشان است من اگر طبق فرمان مغزم می خواستم لباس مربوط به خودم را بپوشم  نمی

گذاشتند –کسی را دوست بدارم باید دزدکی می بود –پس چاره ای نبود تا اینکه در خیالم همسری

داشته باشم و با او سخن گویم و گوهر گرانبهای محبت را صرف خیالم می کردم و هزار حرف نگفته ی

دیگر....آیا این انصاف است که دارند؟؟ آیا با پسران ظاهری خود هم چنین می کنند ؟؟

مگر ما چه کرده ایم ؟؟شما خدا را قبول دارید ؟؟ادعای خداپرستی نکنند آنهایی که نمی دانند یا نمی

 خواهند بدانند که خدا همه نوع آفرینشی دارد وما نیز مخلوق او هستیم . فرزندان شماییم که  به گونه

ی دیگری خلقت یافته ایم  .

مگر این این نیست که خداوند در قعر دریاها ولابه لای کوه ها و در اوج کهکشانها موجوداتی دارد که شما

از آن خبر ندارید پس چگونه خلقت ما را انکار می کنید ؟؟؟ فبای الاء ربکما تکذبان ؟؟؟

ای کاش درک می کردید تا فرزندان شما در وانفسای این قفس تنگ خود را تنها نبینند . ای کاش می

فهمیدید که آنان و حتی خود شما را خدا رشد داده وبزرگ کرده تا امروز گمان نکنید برای معالجه آنان

سخت بگیرید وبگویید تو را بزرگ کردم تا خو شبختی ات را ببینم ...... کدام خوشبختی؟؟؟

اگر آنان تا امروز سکوت کرده اند مانند من با زنان خیالی یا دخترانی که خبر نداشتید دوستی کرد ه اند و

درونشان مردی با تمام خواسته های مردانه فریاد می زند و شما بی خبر بود ه اید پس مستحق نابودی اند ؟؟

  آیا راضی می شوید پسرتان با مردی ازدواج کند ؟؟؟ ویا دخترتان با زنی ؟؟چرا فکر می کنید ما عاشق

 مرد بودنیم و آیا تا کنون از خود پرسیده اید چرا همه ی زنان نمی گویند ما می خواهیم مرد باشیم ؟؟و

مردان برعکس؟؟

ما هرگز نمی گوییم می خواهیم مرد شویم بلکه می گوییم مرد هستیم ... و این نشانه یقین ماست و

هرگز برای معرفی خود واهمه ای نداریم . همان گونه که  مادر زن است و پدر مرد است .

 

من که ازم گذشت پدر ومادرم پیش از این که پسرشان را ببینند و بشناسند  رفتند .........بیایید این تلخ

کامی فرزندان عزیزتان را که  یک عمر با خود در سکوت خویش به دوش کشید ه اند  در بقیه ی عمر آنان

 به شیرینی تبدیل کنید . لا اقل آنان را دریابید زیرا اکثر به اتفاق فرزندان  قفسی شما افسردگی پنهان

دارند .

 

 

 

            تصویر اشک

مـی نـشـیـنـد بر دلـم  بـا رسکــو ت

می شــود فــریـا د بـر دا رسـکـوت

بغض می گیرد به خودتصویراشک

تـا کـه بـنـشـیـنـد به دیـوا ر سـکـوت

در گـلو یـم حـرف می مـیـرد و مـن

لال مـی مـانـم بـه اخـطـار سـکـوت

 من هـمان پـروانـه ی مـستم به باغ

که شـدم یک عـمـر هـمکار سکـوت

چـشـم شـد خـا لـی دگـر ا ز انـتـظار

بس که درخود دیده رخسا رسکـوت

دیـده واکـن  نـا لـه را با مـن بخـوان

زود بـشـکـن مـرز پـیـکـار سکـوت

هرچه بود ازلای بی حرفی گـذشت

« ای علی » تا کی گـرفـتـار سـکـوت

 

                                                                       (علی) / شهریور ماه 1372  

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 0:7  توسط  علی  | 

چه سخته.......

چقد سخته خودت نباشی و دیگران هی ظاهرتو صدا بزنن –آدم دردشو به کی بگه –مردم اونقدر در ظاهر

دنیا غرق شدن که به " هستی ها " نگاه نمی کنن و طبق عادت و رسمشون" باید بودن ها " را قبول

دارن –آخه اونا تا محدوده ی دیدشون براشون قابل درکه ....... چرا؟؟؟

اگه اینطوره  پس انسان با حیوان فرقش چیه ؟ حتی اکثر روان پزشک ها هم که با موضوع ما برخورد دارن

 باور ندارن .......

 ما که هستیم ؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 23:47  توسط  علی  |